کبوتر
باران با ترنم بارید
در آن لحظه که کبوتران آسمان برای کبوتران زمین دعا می کردند در آن لحظه که قلب های پدر و مادرمان بعد از سالها زحمت پر از شادی و تپش بود در آن لحظه که فرشتگان آواز عشق می خواندند در آن لحظه.... قران را با هم باز کردیم و بر روی صفحه اول آن چنین نوشتیم : "در شب میلاد حضرت معصومه از خداخواستاریم که در تمام مراحل زندگی یاور ما باشد" ۸۸/۷/۲۷ و در آن لحظه که آقا جملات مخصوص شادمانی را می خواند......... من و او آیه های قران را با هم زمزمه می کردیم و در سکوت دلنشین آن لحظه تنها ستایش پادشاه عالم دلمان را آرام می کرد و در آن لحظه که صدای شادی و هلهله کبوتران آسمان به گوش رسید برای همه دعا کردیم. پی نوشت ۱: بخشیدی به من زندگی. یادم دادی که صداقت هنوز زنده هست.فهماندی که خودسازی می تواند تمام جامعه را بسازد.فراموش کردی اشتباهاتم را. خندیدی عاشقانه. نگاهم کردی صبورانه و در آخر گفتی بعد از خدا مرا می پرستی. تو را دوست می دارم.
تقدیم به علی عزیزم.

| Design By : Night Skin |


