تبليغاتX
کبوتر


کبوتر

باران با ترنم بارید



چند ماه ها پیش تصمیم گرفتم شبی چند صفحه قران با معنی بخونم .

 هر بار هم که می خوندم هدیه می کردم واسه آدم هایی که مشکل داشتند .

خیلی از آدم ها شاید ندونند یا اصلا من رو نشناسن که من بهشون چنین هدیه ای می دادم . و این حس برام لذت داشت .

از همسایه تا فامیل ...... خانواده  / دوست /  استاد / اموات / بچه های دانشگاه /

 بعضی کارمندان سازمان / بیماران/ بی خانمانان / مجردها / متاهل ها / بیکارها / زندانیا / کنکوریها / وبلاگیها

مشکل  نوه یه خانمه که تو بانک  تا نوبتش بشه داشت واسه یکی دیگه می گفت و من فقط صداش رو شنیدم و

یا اون یکی که حسرت دیدن فرزند و همسرش بود / اون آدمه که همیشه میگه زندگی سخته / اون یکی که دوست داره همسرش مهربونتر باشه /  اون دختره که 12 ساله مادرش فوت کرده و الان 29 ساله شه / اون یکی که از وبلاگش معلومه خیلی ناراحته ولی نمیگه / اون یکی که هر جا میره همسره ایده ال پیدا نمی کنه / اون خانمه که خادم امام رضاست / اون یکی که همیشه به آدما کمک می کنه / اون پیرزنه ........................................

...........................................واسه خیلی آدم ها .

و تمام معانی اون صفحات در یک حمله در ذهنم نقش بست که :

 و خداوند راست گفت پس درست ایمان بیاورید.

 و امشب  شب 19 رمضان آن قران ختم شد. یه حال خاصی هستم . وقتی دعای ختم قران رو خوندم آدما جلوی چشام می اومدن یا اون لحظاتی که قران می خوندم . قران رو بستم و به خدا گفتم خدایا حالا یه دعا واسه خودم می کنم : مرا با نور قران زنده بدار و با نور آن هدایتم کن و با نور آن مرا بمیران .

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 21:3 توسط م| |

باران با چند قطره  آغاز می شود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 23:30 توسط م| |

کبوتر خسته دلم  ای خدا رو بوم تو نشسته ام به انتظار دونه ام .

 

پی نوشت۳ : هنوز بهترین وبلاگ شهرمان خاموش است . کجاست دستانی که چراغ شهرمان را روشن کند! .........

 دیدید بارون میاد ؟ !!!!!!!!!!!!

و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
و من، تنها نیستم  .(۲۱ شهریور)

پی نوشت۲ : سلام بر رمضان .......... ماه شبهای بارانی  ....... الهی العفو

پی نوشت ۱: هنوز گریز تعطیل است .

نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 12:1 توسط م| |

از اینجا بگویم که.......

موقعی که مجری جشنواره نفرات برتر را اعلام کرد تا لحظاتی باورم نمی شد که گریز در بین نفرات برتر نیست. کسانی هم که کنار من بودند حس شبیه من رو داشتند و برای اطمینان از من می پرسیدن نفر برتر وبلاگ کی شد؟... همه وبلاگ نویسان محترم هستند و همچنین نوشته هایشان ولی هر شهروند قزوینی می دانست که گریز تنها جایی است که همه در روز چندین بار سر می زنند و حتی سر موضوعاتی که در گریز مطرح می شد با هم بحث و نظر خواهی می کردند . محلی پویا و زنده  و خیلی چیزهای دیگر که خود وبلاگیها بهتر از من می دانند!

اگر گریز بر نگردد من دیگر نمی نویسم . کسی که  اینگونه برای مردمش زحمت می کشد نباید این نتیجه قدردانی از او باشد. درست است که بازخواست اشتباه دیگران را نباید از خودمان بگیریم ولی انصاف هم نیست که اینگونه با او رفتار شود . به نظرم خیلی جدی تر باید از او دعوت شود که دوباره باز گردد .

این دعوت جدی را از رسانه و کسانی که در مطبوعات فعالیت دارند خواستارم .

ودر آخر از آقای خدابخش دعوت می کنم که بازگردد.

گریز بیاید :محمد درافشانی

گریز متعلق به همه است آقای خدابخش تعطیلش نکنید!حمید مافی

راه گریزی نیست :مهدیه قافله باشی

 خدابخش منتظریم:نی نویس

بی گریز تعطیل شد !!! :الهام یزدیها

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 13:19 توسط م| |

جشنواره مطبوعات امسال، بزرگترین ضربه را به وبلاگستان قزوین وارد کرد.
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 20:55 توسط م| |


Design By : Night Skin