تبليغاتX
کبوتر


کبوتر

باران با ترنم بارید



 

هميشه در تعاريفمان از بهار باران بوده است" نم نم" و"شرشر".با رنگين کمان وبوي خاکش با صداي غرغر اسمان ورعد وبرق هاي وحشتناک با جيغ هاي کودکانه وترس هاي خنده دار با هواي لطيف ولباس هاي خيس با چتر رنگي وسياه وسفيد وکلي حس رها شدن

باران که مي ايد همه بچه مي شوند‌‌‌  عاشق مي شوند مهربان مي شوند وتو مي تواني زير باران چرخ بخوري وبخوري تا لباست به تنت بچسبد وموهايت به گردنت وصورتت را بالا بگيري ودهانت را بازکني تا دانه هاي باران برود توي گلويت ونفست بند بيايد  از اين قطرات بي پايان .

اصلا ميتواني شلوارت را بالا بزني وتوي اولين چاله  شالاپ وشلوپ کني  يا نه !راننده که آب پاچيد وتمام لباسهايت را گلي کرد داد بزني هي آقا .....

باران که مي بارد انگاردانه هاي تسبيح خدا ولو مي شود روي زمين نه يکي  نه دوتا  هزار تا ... مثل آن موقع که با تسبيح مادر بزرگ بازي مي کرديم وپاره مي شد ...

چند روز ديگر بهار هم تمام مي شود اما تعريف امسال مان از بهار يک چيز بزرگ کم دارد !

چيزي بنام باران  

نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 23:36 توسط م| |

چند ساعت در روز می خندین یا حداقل لبخند می زنبن .
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:15 توسط م| |

خدایا در روز تولدم در زیر درخت سبز گردو در حالی که نسیم خنکی صورتم را نوازش می کرد

به درگاهت توبه کردم از تمام چیزهایی که در نظرت نازیباست . و احساس می کنم که هر روز باید

توبه مان را مرور کنیم تا یادمان نرود . ای پادشاه جهان گدایان خانه ات را دریاب .

 

پی نوشت ۱ : هر گاه دل خوش به پادشاه جهانی از هیچ چیز هراسی نداشته باش

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:0 توسط م| |

یا علی فاطمه دیگر انار نمی خواهد. ای چاه تو از امشب همدم علی هستی .

ای آب از این پس تو باید نگهدار اشک علی باشی .

یا آقا امام زمان تسلیت  

نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:12 توسط م| |

ساعت 3 بعد از ظهر امروز متولد میشم . اون سالی که من به دنیا اومدم چنین روزی ماه رمضان بوده

و نمی دونم آیا دکترم اون روز روزه بوده یا نه ؟

از اینکه ماه خدا به دنیا اومدم  و زمانی که بقیه من رو در اغوش می گرفتن ، روزه بوده اند حس آسمونی بهم دست می ده .حس یه کبوتر سفید !

می گن اسمم رو خودم انتخاب کردم . خانواده چند اسم رو کاغذ نوشتن و گفتن هر کاغذی رو که خودش برداشت اون اسمش میشه . خوشحالم از اینکه اسمم رو هم خودم انتخاب کردم .

و معنی اسمم هست : دختر ماه  آسمان . و در قدیم هم زنان بزرگ قبیله رو با این نام می خواندند.

دوست دارم وقتی تولدم میشه دوباره پاک بشم مثل روز اول . دلم بشه مثل یه کبوتر سفید کوچولو.

حالا ساعت 3 به درگاه خدا توبه می کنم از بدیها و نقص ها . امیدوارم خدایم بیامرزد.و مرا پاک نگهدارد مانند روز اول

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:20 توسط م| |

امروز با اینکه جمعه نبود ولی دلم هوای دعای عهد کرد .باز روحم پرواز کرد به آسمان ، به جایی که فقط خودت هستی و خدا ، جایی که احساس می کنی باید اون جا باشی ولی زمین اسیرت کرده ، احساس می کنی حالا که اون جایی چی داری بدی به خدا تا بهش بگی دوستش داری .دوست داری همون بالا بمونی ولی .....

تازه آدم به خودش میاد که واسه امام زمان مهربونش چه کارایی کرده و می کنه ؟

هر وقت صدای این دعا رو می شنوم یاد این می افتم که ای کبوتر قبل اینکه اعمالت رو حساب کتاب کنند خودت فکر خودت باش.

دلم می خواد نیمه شب برم رو پشته بوم و نماز شب بخونم و های های گریه کنم چون توی یه کتابی نوشته بود وقتی بنده برای نماز شب بلند بشه خدا به تمام فرشته هاش میگه این بنده منه بخاطره من نخوابیده و به همه نشونش میده . خدایا وقتی این جمله رو خوندم دلم برات سوخت ........

امام زمان کمکمون کن پیش خدا و بنده هاش شرمنده مباشیم .

 

صدای خواننده این دعا واقعا روح آدم رو از زمین جدا می کنه .صدای جوان ، آرام ، با آهنگ خاص .

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 22:48 توسط م| |

زندگی دفتری از خاطرهاست یک نفر در دل شب ،یک نفر در دل خاک ...یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی ها ست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد

 ...ما همه همسفریم

نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:55 توسط م| |

 تو اي علي :

اوج نگاهت چه بي قرار قصه ي اشك را مي سرايد.

بغض نگاهت چه تنها و بي صدا هق هق مظلوميت را وا ميگويد.

چه در سينه داري ؟ بگو چه شده است ازچه بر لجه ي غم نشسته اي و تكيه بر نخل ماتم زده اي ؟

آرام باش و باز گو اندوه باران و تصويري از ياس سپيد.......

برو ای گداااااااااااااااااااااااااای مسکین در خانه علی زن

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:27 توسط م| |

دنیا انان را طلب کرد اما انان نطلبیدند... دنیا اسیرشان کرد اماجانشان را فدا و خود را رهاندند...

نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 22:30 توسط م| |

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11:10 توسط م| |


Design By : Night Skin