تبليغاتX
کبوتر


کبوتر

باران با ترنم بارید



فهمیدم .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 22:19 توسط م| |

آدم ابلهی در راه، یک دفعه، پوست موزی را روی زمین می بیند و با خود می گوید:ای وای!  دوباره باید زمین بخورم!
معمولا افراد با شنیدن چنین لطیفه هایی می خندند در حالی که وضعیت رفتاری بسیاری از ما شبیه همین حکایت است

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 13:15 توسط م| |

........................................................................
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:40 توسط م| |

پول بی طرف است نه خوب و نه بد.

روش کسب و خرج و افکار شماست که خوب یا بد بودن آن را می سازد.

کبوتر : با پول می شود آخرت را خرید همان طور که امیر اسلام ثروتمند ترین مرد این کار را کرد.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:53 توسط م| |

در اوج قدرت به حباب فکر کن

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 12:27 توسط م| |

در راهروي بيمارستان يک تلفن همگاني بود و هر شب مرد از اين تلفن به خانه شان زنگ مي زد. صداي مرد خيلي بلند بود و با آن که در اتاق بيماران بسته بود، اما صدايش به وضوح شنيده مي شد. موضوع هميشگي مکالمه تلفني مرد با پسرش هيچ فرقي نمي کرد: «گاو و گوسفند ها را براي چرا برديد؟ وقتي بيرون مي رويد، يادتان نرود در خانه را ببنديد. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشيد. حال مادر دارد بهتر مي شود. بزودي برمي گرديم...»

همه چيز مثل گذشته ادامه پيدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ مي زد. همان صداي بلند و همان حرف هايي که تکرار مي شد. روزي در راهرو قدم مي زدم. وقتي از کنار مرد مي گذشتم داشت مي گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ يادتان نرود به آنها برسيد. حال مادر به زودي خوب مي شود و ما برمي گرديم.»

نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب ديدم که اصلا کارتي در داخل تلفن همگاني نيست. مرد درحالي که اشاره مي کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا اين که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش مي کنم به همسرم چيزي نگو. گاو و گوسفندها را قبلا براي هزينه عمل جراحيش فروخته ام. براي اين که نگران آينده مان نشود، وانمود مي کنم که دارم با تلفن حرف مي زنم.»

در آن لحظه متوجه شدم که اين تلفن براي خانه نبود، بلکه براي همسرش بود که بيمار روي تخت خوابيده بود. از رفتار اين زن و شوهر و عشق مخصوصي که بين شان بود، تکان خوردم.

عشقي حقيقي که نيازي به بازي هاي رمانتيک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم مي کرد.

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 13:2 توسط م| |

به نام قدرتمند ترین و مهربانترین
سال جدید را با نام و یاد او آغاز می کنم
امیدوارم سالی خوش و شاد برای همه ما باشد.
آمین

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11:24 توسط م| |


Design By : Night Skin