کبوتر
باران با ترنم بارید
پيامهايي رو كه دوستانمون برامون فرستادن رو ميخونيم، اما چند بار قرآن رو باز ميكنيم تا پيامهايي رو كه خدا فرستاده بخونيم؟ سال آخر و ترم آخر هم تمام شد با همه سختیها و شادی هایش . مثل لحظه تحویل سال شده ... آدم یه جوریه !!! دلم انگاری گرفته قد بغض یاکریما فردا صبح حرکت هست . تا ۲۶ بهمن نیستم . ای کاروان آهسته رو .......................... بگم یا از من خسته تر بود یا اگه می گفتی هم کاری نمی تونست بکنه گفتم به خودت بگم که بامرام تری . خستم . همین . تا ...... تا ................ برسیم به آسمون بعد دستمون رو دراز می کنیم تا با خدا دست بدیم ولی نمی دونیم که خدا اون پایین نردبون رو نگه داشته تا زمین نخوریم . برام . ولی امروز زنگ زدن و یه خبر خیلی خوش دادن . فقط هم پارک فدک دوست دارم تاب بازی کنم . چون تابش روبه روی کوهه . بعد یه لیوان ذرت مکزیکی با بهترین دوستم بخورم . بعد پیاده تا خونه . وسط راه هم خبر های خوش از گوشی همراه برسه . چی میشه کبوترا هم دل دارن دیگه ..... دیگه امتحانات آخر ترم و نداشتن حتی یه جای گرم تو سرمای زنجان . منتظر بودن آزمون واسه کار ...... حفظ ۶۰۰ صفحه کتاب حفظ کردنی و.............. باعث شده تاب بازی هم بشه یه آرزو
![]()
![]()
![]()
عصر جمعه توی ایوون میشینم مثل قدیما
تو دلم میگم آقا جون تو مرادی من مریدم
من به اندازه وسعم طعم عشقتو چشیدم
کاشکی از قطره اشکت کمی ابرو بگیرم
یعنی تو چشمه چشمات با نگاهت وضو بگیرم
برای لحظه دیدار از قدیما نقشه داشتم
یه دونه هدیه ناچیز واسه تو کنار گذاشتم
یادمه یکی به من گفت هر کی تنهاست توی دنیا
یه دونه نامه خوش خط بنویسه واسه آقا
کاغذ نامه را بعدش توی رودخونه بریزه
بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


