تبليغاتX
کبوتر


کبوتر

باران با ترنم بارید



 عید قربان است و قربان خدا         شاد باشید ای تمام آدما

عید قربان است و قربان خدا           التماس دعا از تمام حاجیان

راستی شب یلداتون مبارک . واسه منم یه فال باز کنید بعد تعبیرش رو

تو نظرات بهم بگید .مرسیییییییییییی ........ عمرتون طولانی عزیزا

نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 10:59 توسط م| |

امروز کبوتر های دلهایمان به سوی آسمان عرفات پر کشید
خوشا به حال کبوتر هایی که اوج می گیرن
امروز قطره های عاشقی زمینیان آسمان را آبی و آبی تر کرد .امروز بوی باران می آمد
بوی باران شب های قدر .
گویا آسمان همه زمینیان را بخشید.
ای کبوتر دل شنیدی ؟
بخشیدند.اهل آسمان مهربانن .یادت باشد هر جایی پر نزنی که پیدا کردن راه دشوار است.
 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 18:28 توسط م| |

عاشقان هر چه می خواهید بخواهید خجالت نکشید یار ما بنده نواز است

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:1 توسط م| |

و باز حرف هایی که برای دیگران عادت شده و برای بعضی ها در محدوده است لبخند را بر لبانم خشک کرد و آسمان دل را بارانی ....................... امیدوارم خدا به اون پیرزن کمک کنه!
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 8:14 توسط م| |

يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود. اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" چند مايل جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود. . او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد. وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ، درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود. وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!". همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه."
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 20:11 توسط م| |

یازده شب .... شب جمعه .... زیر بارون ..... با زمزمه باز باران با ترانه ..... جای همگی خالی ^^
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:37 توسط م| |

برگ ها وقتی به رنگ طلایی در می آیند از شاخه جدا می شوند .

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 22:46 توسط م| |

هر پیروزی پیروزی نیست و هر شکستی شکست نیست
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 22:12 توسط م| |

و از  محبت بین دو گاز سوزان هیدروژن و اکسیژن

 باران لطیف و خنک به زمین هدیه داده شد.

                                                                       کتاب خانواده در اسلام

نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:16 توسط م| |

از امام رضا (ع) پرسیدند حد توکل چیست ؟ فرمودند : با وجود خدا از هیچکس نترس .

نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 17:53 توسط م| |


Design By : Night Skin