تبليغاتX
کبوتر


کبوتر

باران با ترنم بارید



روزه قلب بهتر از روزه زبان و روزه زبان بهتر از روزه شکم است

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:19 توسط م| |

با رحمتت با هیچ کس کاری ندارم                       باز است بر بیچارگان در گاه سلطان
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 21:7 توسط م| |

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد:

می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند. روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت.
جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت.
تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد. وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!"
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟!
گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!"
می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 23:45 توسط م| |

به آنانی که خدا این قدرت را نصیبشان کرد تا دیگران را شاد کنند .شاد کردن دل ها یی خاموش و نا امید .

چنان شادی که خواب را از چشمان نا امیدان گرقت . خدایا تو خود آنان را شاد کن که تو بر هر کاری توانایی .

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:51 توسط م| |

زنان مظهر مهر ورزی و مردان مظهر جلال و این دو مکمل یکدیگرند.

و هر کسی که در جامعه به بشریت خدمت می کند نماینده مهر ورزی است پس درست مهر ورزی کنید .

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 21:57 توسط م| |

سلام بر ماه خدا.سلام بر رمضان.سلام بر دل های شما.سلام بر نیمه های شب.سلام بر اذان.


سلام بر نماز.سلام به درهای بهشت.سلام بر دفتر اعمال.سلام بر قلم هایی که می نویسند.


سلام بر فرشته های همیشه همراهتان.سلام بر درهای توبه.


نمی دانم کدام در را انتخاب کردی؟


امیدوارم بعد همه این سلام ها که در این ماه می دهی به همان جایی نرسی که قبلا بودی.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 20:43 توسط م| |

خدایا امروز چیزی دیدم که نشان داد خیلی دوستم داری

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:1 توسط م| |

سلام آقا .امروز یک شنبه هست .

اکثرا پنجشنبه ها و جمعه ها برات می نویسم ولی امروز فقط می خواستم یه دردل کنم.
بعضی اوقات آدم مجبوره سکوت کنه چون احساس می کنه شاید اینطوری بهتره .
ولی خدایی خیلی سخته که لبهام می خوان یه چیزی بگن ولی بخاطر  1% یا 60% که خودت می دونی چی می گم مجبور میشم حرف هام رو به سکوت بسپارم
و وقتی اشک تو چشمهام جمع میشه واسه اینکه بگم شجاعم دستام رو گره می زنم و زیر لب میگم من شجاع هستم و این سکوت مرا ناراحت نخواهد کرد.
ولی هیچ کی نمی دونه که تو اون دست های کوچیک و گره خورده یه قلب کوچیکی تند تند می زنه.
بعضی ها خیلی راحت هستن راحت هر چی می خوان می گن.ولی  میگن  اون چیزی که محدودت می کنه تا آهسته تر بری همون عامل پیروزیه.
ولی آقا بیا یه واسطه شو و این 1% و 60%  رو یه جورایی به 0% تبدیل کن.
بعضی اوقات آدم به زبون شاید نا امید باشه ولی تو دلش خیلی امید داره شاید این امیدش واسه اینه که شما قرار جواب نامه رو بدین


آقا التماس دعا .ببخشین مزاحم شدیم .  

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 12:46 توسط م| |

هیچگاه به گذشته ام باز نخواهم گشت مگر اینکه بخواهم از آن نتیجه ای بگیرم .
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:21 توسط م| |

حتی یه قطره عاشقی وصل به دریات می کنه
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 11:50 توسط م| |

بخاطر استخوان ادای سگ در نیاور

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 9:3 توسط م| |

لطفا دستتون رو بیارید آب هست .

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 22:3 توسط م| |

از اینجا بود که:

 بیشتر اوقات وبلاگ نیمه غایب رو می خوندم و هر وقت نظر می دادم نویسنده رو با عنوان خاله جون صدا می کردم
خلاصه بعد از جریاناتی ............. امروز خاله جون رو در محل کارش که دانشکده فنی مهندسی یکی از دانشگاه های شهرمون بود  دیدم البته خاله جون دعوتم کرده بود

 توی اتاق رفتم و گفتم کبوترم.

خاله جون یه نگاهی کرد و گفت : کبوووووووووو تر

 و با آغوش مهربونش واقعا نشون داد که بهترین خاله دنیاست.  .....
.

نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 21:21 توسط م| |

بشر در این دنیا بیشتر از همۀ موجودات مصیبت و عذاب کشیده ،

بهترین دلیلش هم این است که در بین تمام آنها فقط او می تواند بخندد

نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 13:26 توسط م| |

خوشا بين من و تو بند خوردن                      ميان چشم ما پيوند خوردن

خوشا در ساحل هجران نشستن                  پلي بين نگاه خويش بستن

خوشا با آبشاران گريه کردن                       من و تو زير باران گريه کردن

ببين پروازيم يک بال دارم                                 براي پر زدن آمال دارم

بيا و بال ديگر شو برايم                            که شايد با تو در پرواز آيم

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 10:48 توسط م| |

سلام آقا میلادت مبارک.
از کوچه و خیابون که رد می شیم معلومه همه منتظرند.امیدوارم زودتر بیایی.
نه شاعرم که برات شعر زیبا بگم نه نویسنده ام که با قلم بزرگیت رو وصف کنم .
ولی هر وقت به گلها آب میدم میگم به جای اینکه من رو دعا کنین واسه آقا دعا کنین یا وقتی تو حیاط برای کبوترای آسمون دونه می ریزم بهشون می گم واست دعا کنن میدونم این کارا خیلی کوچیکه شرمنده ولی بهت می خوام بگم دوستت دارم .
 تا اونجایی که می تونم سعی می کنم طوری رفتار کنم که شما ناراحت نشی دیگه خودمم نمی دونم چقدر تونستم شادت کنم.
آقا شما که نمیایی ..بهم بگو خونت کجاست تا من بیام .
اگه بیام تا دم در میام توی خونه نمیام .می دونم خونت جای ما ها نیست .فقط می خوام بیام بهت بگم دوستت دارم
اگه دعامم نکردی اشکال نداره واسه کبوتر روسیه کسی دعا نمی کنه .
آقا نمیدونم با چه جمله ای نوشتم رو تموم کنم شاید این جمله بهتر باشه
خدا پشت و پناهت    
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 12:59 توسط م| |

بعضی ها چه جالب و چه زیبا عاقل می شن آدم کیف می کنه .
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 16:29 توسط م| |

برای شب های پیری چراغی در جوانی روشن کن .
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 11:24 توسط م| |

1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند
4-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6 -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می
مانند. شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 20:28 توسط م| |

یا به اندازه تلاشت آرزو کن یا به اندازه آرزوهات تلاش کن

t1%2f35%2f649035%2f4%2f59756033._MG_9287aa.jpg

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:39 توسط م| |


Design By : Night Skin